بررسی مشکلات در روابط عاطفی
هفته نامه سلامت | اخبار صفحه ۱۰ | 20 اردیبهشت 1399 | لینک خبر: salamat.ir/d13954
برای شروع هر کار مهمی باید از قبل در مورد آن اطلاعات کافی داشته باشیم. برای آغاز یک رابطه خوب و موفق هم لازم است اطلاعات کافی به دست بیاوریم؛ نخست باید از خواستههای و همچنین هدف خود برای رفتن در یک رابطه عاطفی آگاه باشیم و بدانیم رسیدن به این خواستهها تا چه اندازه برای ما مهم است و حاضریم برای آنها چه بهایی بپردازیم. البته در این زمینه نباید به کلیشههای همیشگی اکتفا کنیم، بلکه باید واقعا از جزییات خواستهها خودمان هم مطلع باشیم.
ضمن اینکه باید بدانیم خواستههای طرف مقابل چیست. به این ترتیب با این جنس و نوع تفاوتها و شباهتهای او با خود آشنا میشویم و بدانیم به طور کلی چه عواملی مانع از دستیابی ما به یک رابطه موفق میشود. دکتر عباس جواهری، مشاور و درمانگر و عضو هیات علمی دانشگاه تهران درباره مشکلات روابط عاطفی توضیح میدهد:
لزوم تغییر و رشد
قبل از ورود به یک رابطه ابتدا باید خودمان را بشناسیم. همچنین بدانیم در چه رابطهای و با چه تیپ افرادی احساس خوبی خواهیم داشت؛ یعنی دورنمایی از رابطه ایدهآل خود داشته باشیم. بنابراین در بعضی زمینهها نیاز به تغییر و رشد داریم. ضمن اینکه نقاط ضعف و قوتی داریم که شناسایی آنها هم کمک زیادی به شناخت ما خواهد کرد و باعث میشود بتوانیم به «خود بهتری» دست پیدا کنیم. مسیر رسیدن به خود بهتر همان «تغییر» است. اما اغلب ما به مسیر تغییر عادت نداریم و این کار برایمان آسان نیست. در واقع گاهی هم خیلی سخت است و نیاز به صبر و حوصله زیادی دارد. به همین خاطر هم گاهی مانع از رشد ما میشود و نمیگذارد آن گونه که میخواهیم تغییرکنیم. رمز دستیابی به تغییر این است که از قبل بدانیم راه سختی پیشرو داریم که نباید از شکستهای پی در پی بترسیم و نیمه و نصفه آن را رها کنیم.
نکته مهم در تغییر داشتن «امید» است. امید نیرویی است که در مسیر تاریکی که گاهی هیچ نقطه روشنی در آن وجود ندارد ما را به گام برداشتن رو به جلو هدایت میکند، در صورتی که داشتن ترس و اضطراب باعث کمرنگ شدن امید میشود. بدون امید رسیدن به هرگونه هدف و تغییری میسر نیست.
بررسی و مرور خاطرات
خاطرات، تاریخچه و معنایی که از هر موضوعی در حافظه ماست باعث میشوند تصویری متناسب با همین موارد در ذهنمان شکل بگیرد. میتوان گفت مغز ما از تجربیات مختلف تفسیری دارد که آنها را به عنوان یک «قانون» میپذیرد. مثلا اگر یک بار در رابطهای با ما بدرفتاری شده به مرور نتیجه میگیریم همه با ما بدرفتاری خواهند کرد. میتوان گفت ما از اتفاقاتی که تجربه میکنیم «داستان زندگی» خودمان را خواهیم نوشت.
وقتی یکی- دو بار نمیتوانیم در روابط عاطفی خود موفق شویم؛ مثلا زمانی که با اشتیاق و هیجان و امید وارد رابطهای میشویم ولی به ما خیانت میشود؛داستانی در ذهن ما شکل میگیرد به این صورت که «من شانس داشتن رابطه موفق را ندارم.» رسیدن به چنین نتیجه و قانونی باعث میشود ما مطابق همین قوانین در زندگی خود پیش برویم.
هنگامی که داستان زندگی خود را با ناامیدی و سیاهی به نگارش درمیآوریم از آن به بعد هم با چنین بدبینیای وارد روابط دیگر میشویم، نگاه ما نگاه روشنی نیست و«جهتدار» بودن آن باعث میشود ناخودآگاه همان خطاها و تجربیات را تکرار کنیم. انگار وقوع حوادث ناگوار دست و پای ما را میبندد و نمیگذارد به درستی حرکت کنیم.
نخستین حس بد در یک رابطه عاطفی داشتن احساس «ناامنی» است چون مانع از آن میشود بتوانیم «حس دوستداشتنی بودن» را تجربه کنیم. در واقع ماندن در روابط مسموم باعث میشوند کولهبار ما پر از خاطراتی شوند که پیوسته ما را آزار میدهند و همین موضوع باعث میشود نتوانیم از روابط خود لذت ببریم. به این ترتیب احساس میکنیم در چرخهای گیر افتادهایم که نمیتوانیم از آن رهایی داشته باشیم. پس گام اول برای ورود به یک رابطه عاطفی بررسی خاطرات خوب و بد و پاک شدن ذهن از موضوعاتی است که مرورشان هنوز باعث آزار ما میشوند.
برای این کار نیاز به «خودآگاهی» و «هوشیاری» داریم که گاهی به تنهایی حاصل نمیشود و حتما باید از متخصص کمک بگیریم. خود آگاهی در این زمینه هنگامی حاصل میشود که بتوانیم با جزییات خاطراتمان را بررسی کنیم و ببینیم تاکنون چه موضوعاتی را تجربه کردهایم که به ما حس خوب یا بدی داده است.
پذیرش و باور تفاوتها و مشکلات
شناسایی فضای رابطه و طرف مقابل هم بسیار مهم است و میتواند کمک بسیار موثری برای برخورداری از رابطه موفق باشد. در روانشناسی به تعبیری میتوان زن و مرد را از دو سیاره متفاوت دانست و ما چه بخواهیم یا نخواهیم این تفاوتها وجود دارند. بنابراین بهتر است علاوه بر اینکه از آنها آگاه شویم سعی کنیم این تفاوتها را بپذیریم و حتما آنها را باور داشته باشیم؛ یعنی بدانیم که باید چه عکسالعملهایی در مقابل رفتار طرف مقابل داشته باشیم و آنگونه رفتار کنیم که مطابق میل اوست نه خواست خود ما. مثلا اگر زنها انتظار دارند هنگام وقوع مشکلات طرف مقابل با آنها گفتوگو کند باید بدانند مردها چنین خواستهای ندارند. مردها هم باید بدانند هدف زنها از طرح مسائل حتما رسیدن به راهحل خاصی نیست، بلکه همین که بدانند کسی هست که میتواند کنارشان باشد و به حرف و مشکلاتشان توجه نشان دهد برایشان کافی است.
آگاه بودن از این موضوع باعث میشود با طرف مقابل مطابق میل خودش رفتار کنیم؛ نه اینکه همچنان آنگونه عمل کنیم که میخواهیم با خودمان رفتار شود. فراموش نکنیم ما این کار را برای برخورداری از یک رابطه خوب که هر دو طرف حس بهتری را تجربه کنند انجام میدهیم.بنابراین نباید بترسیم که مجبور شدهایم مطابق میل دیگری رفتار کنیم یا منتی سر همدیگر بگذاریم.
در واقع این وظیفه ماست که با خواستهها و دنیای یکدیگر آشنا شویم. انسانها معمولا از بودن در رابطه احساس بهتری دارند. به همین دلیل اگر ما چنین آمادگیای را برای ورود به رابطه نداریم باید آمادگی و مهارت لازم را به دست بیاوریم.
البته توجه داشته باشیم ما گاهی جذب شباهتهایی که در طرف مقابل میبینیم هم میشویم. گاهی نیز بر عکس جذب تفاوتهای خودمان با آن شخص میشویم. با توجه به اینکه بعضی تفاوتها میتوانند تکمیل کننده باشند اشتیاق بیشتری برای جذب در دو طرف به وجود میآورند. مثلا کسی که اهل شیطنت و راحت حرف زدن نیست؛ هنگامی که طرف مقابل چنین کارهایی انجام میدهد برایش جالب خواهد بود اما بعضی تفاوتها باعث تکمیل نمیشوند ولی اصطکاک و مشکلی هم به وجود نمیآورند. مثل انتخاب رنگ مورد علاقه هر کدام از طرفین رابطه که متفاوت بودن آن مشکل زیادی به وجود نخواهد آورد. بعضی تفاوتها باعث بروز مشکل میشوند مثل اختلافات عقیدتی و نوع نگاه و نگرش ما به موضوعات مختلف.
البته در نهایت همه این تفاوتها و کنار آمدن با آنها باعث رشد و انعطاف بیشتر در هر یک از ما میشوند. بنابراین انتخاب درست و اینکه تشخیص دهیم و آگاه باشیم که تا چه حد آماده پذیرش آنها هستیم کاری است که قبل از ورود به رابطه باید انجام دهیم.
مقابله با خودخواهی
وقتی میپذیریم ورود به رابطه نیاز به پذیرش تفاوتهای فضای موجود برای هر کدام از ما را دارد باید خودخواهیهایمان را کنار بگذاریم و توقع نداشته باشیم همیشه طرف مقابل مطابق میل ما رفتار کند. در واقع نباید انتظار داشته باشیم طرف مقابل کاملا خود را مطابق اندازههای ما در آورد و به شیوه ما زندگی کند. آنچه باعث رشد در روابط میشود «پذیرش دوطرفه» تفاوتها و رسیدن به اتفاق نظر واحد با توجه به سلیقه هر دو طرف است؛ مثلا اگر یک طرف قبول میکند که به خاطر طرف مقابل به کار دلخواه خود نپردازد و بر خلاف میل خودش به سینما برود، در حالی که دوست دارد در خانه بماند؛ طرف مقابل هم دفعه بعد باید بپذیرد در خانه بماند. اگر انتظار داشته باشیم مدام مطابق میل ما رفتار شود، رابطه دیر یا زود به جایی میرسد که دیگر هیچ کدام از دو طرف توجهی به علایق همدیگر ندارند و حتی حاضر به شنیدن خواستههای همدیگر هم نیستند.
پذیرش چالشها
توجه داشته باشیم زندگی کردن با هر شخص دیگری غیر از خود ما حتما با چالشها، مشکلات و اختلافنظرهایی همراه خواهد بود که اگر از چگونگی مواجه شدن با آنها آگاه نباشیم گاهی حتی از وارد شدن به ارتباطات عاطفی هم پشیمان خواهیم شد. یعنی هراس از رویارویی با مشکلات همیشه کار را سخت تر میکند. نگاه ما به چالشهای موجود در رابطه باید به گونهای باشد که بتوانیم درصدد بررسی، حل و حتی کنار آمدن با آنها برآییم؛ نه اینکه شانه از زیر بار مسوولیت خالی کنیم و به جای«تعمیر» درصدد «تعویض» باشیم.
ما تا وقتی به چنین آگاهی و صبر و حوصلهای نرسیده باشیم که مشکلات را به جای پاک کردن، باید حل کرد، در واقع با تعویض روابط متعدد هر بار فقط شکل مشکلات را تغییر خواهیم داد؛ غافل از آنکه آنچه باید تغییر کند نگرش ما نسبت به مشکلات و چالشهای موجود در روابط است؛ نه طرف مقابل ما در رابطه.
روابط خوب روابطی نیستند که هیچ چالشی در آنها وجود نداشته باشد، بلکه در روابط موفق دو طرف بعد از چالش با گفتوگو و توجه به همه مسائل به دیدگاه جدیدی میرسند. البته اگر لازم است باید عذرخواهی کرده اشتباهات خود را جبران کنند.
برای این کار هم دو طرف باید در «صلح» و به دور از خشم و کینه و انتقامجویی باشند.