باید با آموزش به کودکان و خانوادههایشان، واکسیناسیون ایجاد کنیم!
هفته نامه سلامت | اخبار صفحه ۸ | 06 اردیبهشت 1399 | لینک خبر: salamat.ir/d13744
وقتی ما مطمئن شدیم درصد زیادی از جامعه حداقل کالری را دریافت میکنند از این جا به بعد غذا به عنوان کالا مطرح میشود و پشت آن میتواند بهره اقتصادی باشد. در این صورت تولیدکننده میتواند مردم را تشویق کند که آن کالا را بیشتر استفاده کنند و وارد فرایند اقتصادی میشود. تولیدکننده هم دنبال این است که کیفیت، ذائقه، مزه، شکل ظاهری و هر چیزی که میتواند مردم را به مصرف بیشتر از آن تشویق کند، را بهبود ببخشد اما در این روند، غذاهایی که ریزمغذیهای کمتری دارند، بیشتر تبلیغات را به خود اختصاص دادهاند و در تمام دنیا هم همین گونه است.
در تحقیقی در آمریکا روی تبلیغ کالاهایی که برای کودکان انجام شده، مشخص شد، در برخی شبکهها تا 98 درصد تبلیغاتی که برای کودکان پخش شده، محتوای ناسالم داشتند. در کشور ما نیز این تبلیغات کم نیست، به این معنی که تبلیغات غذاهایی که برای بچهها انجام میشود به ندرت سالم هستند. در حقیقت باید این قضیه را از منظر تعارض منافع نگاه کنیم و سیستم حاکمیت است که تعارض منافع را باید مدیریت کند.
ما از یک طرف دنبال این هستیم که سلامت عمومی افزایش پیدا کند و از یک طرف میخواهیم صنعت هم کار کند ولی منافع این دو گروه خیلی همراستا نیستند و مشکل نیز از اینجا شروع شده است. حاکمیت چه طور میتواند این دو گروه را در یک فضای اقتصادی سلامت مدیریت کند، همان موردی میشود که متولیان سلامت دنبال آن هستند. البته بسترهای نهادی خوبی برای این موضوع ایجاد شده و پشتوانه قانونی هم دارند. در برنامه پنجم توسعه قانونگذار خواسته مواد غذایی آسیبرسان به سلامت مشخص شوند و هم دریافت عوارض داشته باشیم و هم محدودیتهای تبلیغاتی.
سازوکار وزارت بهداشت هم این است که فهرست کالاها و خدمات آسیبرسان را معرفی میکند و۳سطح مداخله برای آن دیده شده است. یکی ممنوعیت تولید است که تاکنون هیچ کالایی نبوده که ممنوعیت تولید داشته باشد، دوم دریافت عوارض را داشتیم که سقف آن 10 درصد در نظر گرفته شده و مورد بعدی محدودیت تبلیغات است که نهادهای زیادی درگیر آن هستند، مثل شهرداری، صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد، وزارت بهداشت، وزارت آموزش و پرورش، سازمان غذا و دارو و استاندارد.
در حال حاضر، انحصار تبلیغات از صدا و سیما خارج شده و ما تبلیغات گسترده فضای مجازی را داریم؛ وبسایتها را داریم که تبلیغات در این فضاها خیلی بیشتر است و نظارتی هم بر این نوع از تبلیغات نمیشود. در همه جای دنیا رویکردها را تغییر میدهند که چگونه سواد تغذیهای مردم را بالا ببرند، به بیان دیگر من مصرفکننده تبلیغاتی را میبینم و خودم باید بتوانم تشخیص بدهم برای سلامتم فایده دارد یا نه. ما باید در دوره کودکی روی بالا بردن آگاهی تغذیهای کار کنیم. وقتی از دوران کودکی بچهها در معرض تبلیغات هستند، برای سیستم سرمایهداری سالهای زیادی به عنوان مصرفکننده مطرح میشوند. بنابراین وقتی تبلیغات با محوریت کودکان انجام میشود و به طور مثال در تبلیغ روغن یک کودک هم هست، یک وفاداری برای برند ایجاد شده و فرد سالهای سال مصرفکننده خواهد بود؛یعنی صنعت این موضوع را دیده ولی در مقابل ما در آموزش و پرورش آموزشهای لازم برای بچهها نداریم و از این نظر صنعت جلوتر از ماست.
حتی گاهی به دلیل محدودیت تبلیغ یک کالا، نشانههای غذایی آن محصول تبلیغ میشود و بیننده بدون آنکه مستقیم آن ماده غذایی تبلیغ شود، متوجه نماد آن محصول میشود. در واقع، با نشانهگرهای غذایی استفاده از آن محصول در ذهن بچههاحک میشود. باید توجه داشته باشیم مدیریت محیطهای غذایی چاقکننده که تبلیغات و بیلبوردها هستند، مشکل است. صنعت علمی جلو میرود و روی کودکان تاثیر میگذارد بنابراین اگر سواد تغذیهای کودکان و خانوادهها را بالا ببریم انگار پادتن تبلیغات را تولید کردهایم و واکسیناسیون انجام شده است. سیستم واکسیناسیون میگوید محیط را نمیتوانیم عاری از بیماری کنیم ولی میتوانیم نسبت به آن مصونیت ایجاد کنیم و این کار با بالا بردن سواد تغذیهای مردم امکانپذیر است. بنابراین، حاکمیت و نظام سلامت با رویکرد واکسیناسیون باید به این قضیه نگاه کنند.
دکتر علی میلانی
متخصص تغذیه و عضو هیات رئیسه انجمن تغذیه ایران