هفته نامه سلامت   |   اخبار صفحه ۳   |   06 اردیبهشت 1399   |   لینک خبر:   salamat.ir/d13734

وقتی درمانده می‌شویم
اگر نتوانیم بپذیریم اصل زندگی را روزهای خوب و بدی تشکیل می‌دهند که ناگزیر از رویارویی با آنها هستیم، هر بار در مواجهه با سختی‌ها و ناملایمات آنقدر به هم می‌ریزیم و درمانده می‌شویم که گاهی ادامه مسیر برایمان سخت یا حتی غیرممکن جلوه خواهد کرد. جدایی، دوری، شکست، بحران‌های اقتصادی و مالی، بیماری و... جزء جدایی‌ناپذیر زندگی ما هستند بنابراین همیشه قبل از رویارویی با سختی‌ها و ناملایمات باید از چگونگی برخورد با آنها آگاه باشیم. تنها در این صورت قادر خواهیم بود در برابرشان ایمن باشیم و مقاومت کنیم اما چگونه می‌توانیم به چنین توانایی دست یابیم. در این زمینه با دکتر نوشین فایضی، مشاور و خانواده‌درمانگر گفت‌وگو کرده‌ایم.
: ناکامی را چطور می‌توان تعریف کرد؟
در واقع ناکامی تضاد بین واقعیت بیرونی و انتظارات درونی است. چنین حسی معمولا در افراد ایجاد ناکامی می‌کند و جالب اینکه ببینیم بسیار اجتناب‌ناپذیر هم است و نمی‌توان از آن فرار کرد چون در بسیاری از مواقع انتظارات درونی ما بر اساس باورهای غلط ما شکل می‌گیرند. یکی از باورهای غلط رایج دنیا اعتقاد به فرضیه «جهان عادل» است. این فرضیه معتقد است اگر ما انسان نیکویی باشیم، خیر و نیکویی هم پیش رویمان خواهد بود و برعکس انسان‌های بد هم فقط باید منتظر شر و بدبختی باشند ولی عملا ما شاهد چنین چیزی نیستیم و در واقع هیچ قراری بر عادلانه بودن این دنیا وجود ندارد. بنابراین باید باور اشتباه خود را تغییر داد و با استناد به شواهدی دال بر خلاف آن به باور درستی رسید. بسیاری از انسان‌های خوب مشکلات و بیماری‌های زیادی را تجربه می‌کنند و در عوض انسان‌های خطاکار در آرامش و آسایش به سر می‌برند. یکی دیگر از فرضیه‌های اشتباه در ذهن ما این است که فکر می کنیم انگار همه چیز باید باثبات باشد؛ در صورتی که اگر خودمان را ازقبل آماده کنیم و بپذیریم هیچ چیز و هیچ کس برای همیشه برای ما همان گونه که بوده باقی نمی‌ماند راحت‌تر هم می‌توانیم با همه چیز کنار بیاییم و همه چیز را بپذیریم. شاید بتوان گفت انگار«باثبات‌ترین» قانون دنیا همان «بی‌ثباتی» آن است. در واقع همه چیز در حال تغییر است ولی این تغییر همیشه در جهت مثبت و مورد دلخواه ما نیست. وقتی خودمان را از قبل آماده کنیم و بپذیریم دنیا سرشار از تغییر است راحت‌تر هم می‌توانیم آن را بپذیریم؛ اینکه اگر خوشحالیم، خوشحالی ما دائمی نیست و برعکس همیشه هم ناراحت نخواهیم ماند.
: آرامش در چه حالتی ایجاد می‌شود؟
توجه داشته باشیم آرامش یک وضعیت است، نه یک احساس؛ وضعیتی بین دو هیجان مختلف؛ یعنی بین غم، شادی، حیرت یا انزجار و خشم. هیجانات ما مثل قله‌های یک رشته کوه هستند که دامنه کوه در پایین، اوضاع مختلف ما از آرامش هستند و جالب اینکه مثلا ما در حالت عاشقی یا زمانی که فکر می‌کنیم حالمان خیلی خوب است دقیقا در اوج نوسانات هیجانی قرار داریم. بنابراین هیجانات را نباید به خوب یا بد تعبیر کرد؛ یعنی فقط انسان در حالت مرگ می‌تواند در حالت سکون و ثبات قرار بگیرد. در واقع ما تا زمانی که زنده هستیم باید آماده تغییر و نوسانات هیجانی باشیم.
: ما اغلب چه هیجاناتی را تجربه می‌کنیم؟
ما با توجه به بینش و دیدی که نسبت به جریانات مختلف زندگی داریم هیجانات مختلفی را هم تجربه می‌کنیم، مثلا وقتی تصور می‌کنیم دنیا جایی باثبات است ولی وقتی خلاف آن به ما ثابت می‌شود، شوکه می‌شویم. در واقع باورهای غلط ما باعث می‌شوند بیشتر برنجیم و نتوانیم پذیرای واقعیت مشکلات شویم.
اگر باور داشته باشیم تا زمانی که در این دنیا زندگی می‌کنیم باید خودمان را برای تجربه هر اتفاقی آماده کنیم در مواجهه با مشکلات هم کمتر آزار می‌بینیم. درواقع ما حتی هنگامی هم که کار خوبی انجام می‌دهیم احساسی را در جهان «درون فردی» خود تجربه می‌کنیم ولی اصلا معلوم نیست خوبی‌ای که در حق دیگران می‌کنیم چه بازخوردی داشته باشد، دیگران هم همان‌گونه باشند و آنها هم رفتار مشابهی مانند خود ما داشته باشند. ما در واقع باید بدانیم هنگام خوبی کردن با جهان درونی خود در ارتباط هستیم و با او معامله می‌کنیم؛ نه جهان بیرونی؛ یعنی همیشه این گونه نیست که به اندازه سعی و تلاش خود نتیجه بگیریم. به همین دلیل هم می‌توان گفت یکی از دلایل بروز افسردگی تطابق نداشتن «واقعیت» با «انتظارات» ماست. البته ما تمام تلاش خود را می‌کنیم و اقدامات لازم را هم انجام می‌دهیم تا به شناخت بیشتری برسیم ولی نمی‌توانیم ادعا کنیم از تمام ابعاد روابط کاری یا عاطفی آگاه هستیم، درصورتی که ما حتی از تمام ابعاد وجودی خودمان هم آگاه نیستیم و کارهایی می‌کنیم که برای خودمان هم عجیب است. در واقع پیچیدگی‌های وجود همه انسان‌ها آنقدر زیاد است که به سادگی نمی‌توان به آنها پی برد.
: تاثیر خوبی کردن‌های ما در دنیا به چه شکل است؟
در واقع ما با انجام کارهای خوب، خودمان هم می‌توانیم با تجربه زیبای درون فردی به احساس بهتری برسیم ولی اگر انتظار داشته باشیم همه افراد هم مانند ما رفتار کنند فقط دچار ناکامی می‌شویم چون انتظارات‌مان محقق نمی‌شود. در مورد انجام رفتارهای ناخوشایند دیگران طبعا احساسات ما هم برانگیخته یا جریحه‌دار می‌شوند ولی این موضوع نباید باعث ازهم‌پاشیدگی ما شود. این ازهم‌پاشیدگی‌های روانی و عاطفی مربوط به زمانی است که انتظارات ما واقع‌بینانه نباشند.
وقتی ما گلی می‌کاریم و تمام شرایط و جوانب را برای رشد بهتر آن فراهم می‌آوریم باید در نظر داشته باشیم این خیلی خوب است که ما تمام وظایف خود را به خوبی انجام داده‌ایم ولی ما فقط یک عامل هستیم. در واقع عوامل بسیار تاثیرگذار دیگری هم وجود دارند که در رشد گیاه مانند عوامل بیرونی، آب و هوا و شرایط جوی مختلف و... موثرند که کنترل آنها از دست ما خارج است. ما در تمام موارد باید وظیفه خود را انجام دهیم ولی دنیا سرشار از عوامل تاثیرگذار بر شرایط مختلفی است که ما بارها با آنها روبرو شده‌ایم و باور داریم خارج از کنترل ما هستند بنابراین نمی‌توانیم به خاطر احاطه نداشتن بر آنها هم خودمان را سرزنش کنیم یا مقصر بدانیم.
: لازمه وجود ناکامی‌ها چیست؟
توجه داشته باشیم می‌توان گفت ناکامی‌ها لازمه این دنیا هستند تا رشدی در ما اتفاق بیفتد که واقعا به آن نیاز داریم؛ رشدی که باعث اصلاح چیزی در ما شود که واقعا به آن نیاز داریم. اگر ما رنج، درد و ناکامی را تجربه نمی‌کردیم شاید هیچ دارویی هم برای درمان پیدا نمی‌کردیم یا اگر تاریکی نبود برق اختراع نمی‌شد و... در واقع انگار همیشه فقدانی باید باشد تا موضوع مهمی برای پر کردن جای خالی آن وجود داشته باشد.
روابط ما هم به همین شکل هستند. ما اگر ناکامی را تجربه نکنیم نمی‌توانیم متوجه مشکلات رفتاری خود در روابطمان شویم و آنها را اصلاح کنیم. وقتی بیش از حد به کسی محبت می‌کنیم شاید طرف مقابل اصلا درکی از محبت نداشته باشد و آن را به گونه دیگری تعبیر کند و حتی علاقه‌ای به این گونه محبت کردن نداشته باشد
اما اگر در رابطه‌ای هستیم که همیشه رفتارهای خوب و معقول ما با بی‌احترامی و بی‌انصافی پاسخ داده می‌شود باید ببینیم در چه رابطه‌ای قرار داریم و میزان ارزش آن رابطه برای ما به چه میزان است؛ اگر رابطه برای ما بسیار ارزشمند است و نمی‌توانیم به راحتی از آن خارج شویم با کمک گرفتن از کارشناسان و متخصصان برای نجات دادن رابطه تلاش کنیم ولی این موضوع لزوما به معنای بالا بردن میزان محبت ما برای باقی ماندن نیست.
: چرا محبت کردن زیاد نتیجه خوبی به دنبال ندارد؟
همه ما بارها شنیده و شاهد بوده‌ایم که اضافه کردن میزان محبت ما به دیگران به خاطر آسیب‌هایی است که ما در دوران مختلف زندگی خود آن را تجربه کرده‌ایم. توجه داشته باشیم هیچ انسانی نسبت به دیگری برتری ندارد ولی وقتی ما از عزت نفس خود در یک رابطه خرج می‌کنیم و به دیگران بیشتر از خود بها می‌دهیم که باعث بقای بیشتر رابطه خود شویم؛ در عمل نه می‌توانیم رابطه را نجات دهیم و نه عزت نفس و «من» خود را.
بعد از پایان رابطه هم آنقدر آسیب دیده‌ایم که درمان زخم‌هایمان بسیار سخت و در بعضی مواقع غیرممکن خواهد بود. به این ترتیب باید توجه داشته باشیم در هر رابطه‌ای همه چیز حتی «محبت» حتما باید به اندازه درست و کافی صرف شود. ضمن اینکه «بیش از حد» را سر هر فعل یا کاری که بگذاریم حتما آن را از بین خواهیم برد. در واقع وقتی ما به کسی چیزی بدهیم که باعث شود از عزت نفس ما چیزی کم شود و آدم «کمتر» ی از درون شویم نمی‌توان گفت اسمش «محبت » است. فراموش نکنیم اگر طرف مقابل ما الفبای محبت را بفهمد نیازی نیست که ما او را با محبت بیش از اندازه خود خفه کنیم ولی اگر هر چقدر ما محبت می‌کنیم طرف مقابل متوجه نمی‌شود باید فکر اساسی برای آن بکنیم.
: چگونه نگذاریم دیگران احساسات ما را کنترل کنند؟
گاهی اتفاقی که می‌افتد می‌تواند نهیبی به ما بزند تا متوجه اشتباه خودمان بشویم. در واقع این موضوع بسیار خطرناک است که اجازه دهیم دیگران احساسات ما را تعیین کنند و تغییر دهند. اتفاقات و اشخاص می‌توانند بر احساسات ما تاثیر بگذارند ولی نباید برای ما تعیین‌کننده باشند. این موضوع بسیار مهم است و اگر به آن توجه داشته باشیم کمتر احساس ناکامی می‌کنیم. در واقع قرار نیست غمگین نشویم و رفتارهای بد دیگران ما را ناراحت نکند، بلکه نباید اجازه دهیم رفتارهای دیگران یا اتفاقات ناگوار بیش از حد ما را تحت تاثیر قرار دهند و نباید بگذاریم از شدت عصبانیت افسرده شویم. فراموش نکنیم هیجانات ما باید در حد خودشان تجربه شوند، نه بیش از اندازه. غمی که ما دروازه‌های قلبمان را روی آن باز می‌کنیم باعث افسردگی‌مان می‌شود و در نتیجه احساس ناکامی می‌کنیم.
وقتی غصه خوردن ما طولانی و خشم زیادمان باعث نشخوارهای ذهنی شود، به جای اینکه عملکرد درستی داشته باشیم و تصمیم خوبی بگیریم دچار خودتخریبی می‌شویم.
با چه سلاحی می‌توانیم با ناکامی‌ها مقابله کنیم؟
بهترین کار رسیدن به نوعی خودکفایی روانی، هیجانی و اجتماعی است که در مقابل مشکلات شکست نخوریم و از هم نپاشیم. در واقع ما باید همان قدر که می‌توانیم فکر کنیم نباید کسی در حقمان بی‌وفایی یا خیانت کند یا اتفاق بدی برایمان بیفتد چون ما سزاوارش نیستیم؛ همان قدر هم باید خودمان را مجهز کنیم و آماده باشیم که اگر هم این اتفاقات ناگوار برایمان افتاد آنقدر ضربه نخوریم که با تمرکز بر مشکلات نتوانیم هیچ گونه پیشرفت در جنبه‌های مختلف زندگی داشته باشیم. یکی از مهم‌ترین سلاح‌هایی که ما را تجهیز می‌کند «باور»های درست است، مثل باور اینکه در این دنیا باید خود را برای وقوع هرحادثه‌ای آماده کنیم چون همیشه امکان وقوع هر اتفاقی وجود دارد. این باور هم با دیدن زندگی دیگران حاصل می‌شود؛ اینکه همه ما مشکلات خاص خودمان را داریم و مشکلات هم فقط مختص ما نیست. ما همیشه باید در حال سرمایه‌گذاری اجتماعی باشیم و به جای وابستگی زیاد به دیگران خودمان مستقلانه رفتار کنیم و بدانیم همیشه باید جایگزینی برای همه چیز داشته باشیم چون نمی‌توانیم از ثبات هیچ چیزی مطمئن باشیم.
یکتا فراهانی