شوکه شده بودم. از مطب که بیرون آمدیم، احساس می‌کردم آدم‌ها با من فرق می‌کنند. آنها می‌توانند زندگی کنند، با بچه‌هایشان باشند و لذت ببرند اما من به پایان راه رسیده‌ام. تمام شهر خاکستری بود و دائم به این فکر می‌کردم که چه کار بدی در زندگی‌ام انجام دادم که مستحق این پایان شده‌ام. دکتر گفته بود روده‌ام کار می‌کند اما سرطان دوباره باعث ازکار افتادن آن می‌شود و اگر شیمی‌درمانی کنم شاید تا ۴ سال دیگر زنده بمانم. تا آن روز همه زندگی‌ام را مشغول خانه و همسر و فرزندانم بودم و فقط ۴ سال می‌توانستم زندگی کنم. همه امیدم را از دست داده بودم و احساس می‌کردم هیچ‌کس در دنیا وجود ندارد که بتواند به من کمک کند اما ناگهان جرقه‌ای از امید در وجودم زده شد. به خودم گفتم اگر یک نفر در دنیا باشد که از سرطان جان سالم به در ببرد، آن من هستم. تصمیم گرفتم زنده بمانم و اول از همه تصمیم گرفتم با تمامی افرادی که به من انرژی منفی می‌دادند قطع رابطه کنم. شیمی‌درمانی را شروع کردم و مدتی که به بیمارستان می‌رفتم، سعی می‌کردم بهترین لباس‌هایم را بپوشم. همیشه خندان بودم و ورزش را شروع کردم. سعی کردم تمام کارهایی را که تا قبل از بیماری دوست داشتم انجام دهم ولی انجام نداده بودم، فهرست کنم و به آنها بپردازم. من در دوره اول شیمی‌درمانی با اینکه خیلی از دردها را تحمل کردم، نگذاشتم این دردها انرژی و شاد بودن را از من بگیرد. حتی یادم هست با اینکه شیمی‌درمانی می‌شدم واقعا هیچ‌کس نمی‌توانست تشخیص دهد من سرطان دارم یا نه. در آن دوران بدنم به‌دلیل شیمی‌درمانی زخم شده بود و حتی برای خوردن غذا هم مشکل داشتم اما باز هم امیدم را از دست ندادم و از بدنم معذرت‌خواهی می‌کردم که تا آن موقع قدرش را نمی‌دانستم.
تجربه‌ای از شهرزاد آیرم بهبودیافته سرطان و موسس خیریه سمر

هفته نامه سلامت-شماره607-9 بهمن 1395